تلخ نویسی های لقمانعلی:

Sunday, November 08, 2009

تلگراف تبریک الفنون به رئیس جمهور افغانستان!

برادرمکرم و گران مایه جناب آقای دکتر حمید کرزای:
با عرض سلام، انتخاب مجدد جناب عالی را به عنوان رییس جمهوری اسلامی افغانستان که نشانگر اعتماد و حمایت مسئولان محترم انتخابات به حضرت‌عالی است ، به آن جناب و مسئولان محترم انتخابات صمیمانه تبریک می‌گویم. البته این دومین پیام تبریکی است که برای حضرتعالی می فرستم و امیدوارم که اقدامات لازم را برای جلوگیری از تکرار این اشتباه که در پذیرش تقلب در انتخابات مرتکب شده اید، انجام بدهید که دیگر ارادتمندان شما ناچار به ارسال تلگراف دو باره و سه باره نشوند. پذیرش تقلب حتی وقتی اسناد تقلب اظهر من الشمس است، اشتباهی است که باید به جد از آن استنکاف بفرمائید. ای کاش شما هم یک رهبر داهی داشتید که قبل از شمارش آرا به شما تبریک می گفت و مسئله حل می شد. حالا هم دیر نشده است. ما مثلی داریم که ماهی را هروقت از آب بگیری آن قدر گران است که گیر فقرا نخواهد آمد.
رجای واثق دارم که اگربه دلسوزی های برادرانه این جانب گوش داده و موافقت می فرمودید تا برادر معظم حضرت آیت الله جنتی را با حفظ سمت برای تشکیل شورای نگهبان- شعبه کشور برادر افغانستان- به کابل اعزام می کردم الان شما هم دارای یک شورای نگهبان بودید که با یک چشم به هم زدنی برای شما انتخابات صددرصد آزاد انجام می دادند. و اگر دکتر عبدلله عبدلله که آشکار است مثل هم تایان ایرانی اش هیچ دغدغه ای برای آزادی ندارد- شروع به خرابکاری نماید خواهشمندم به این جانب اطلاع بدهید تا یک تیم ورزیده به رهبری سردار نقدی و با مشارکت قاضی مرتضوی، سردار رادان، و فرمانده معزول طائب را در کنار شماری از متخصصان بنام شکنجه و تجاوز که اتفاقا دراسلام پناهی شان تردیدی وجود ندارد به افغانستان اعزام نمایم. اگر من و شما از مواهب حکومت اسلامی دفاع نکنیم، آقای اوباما دفاع خواهد کرد؟ امیدوارم در دوره جدید، روابط حسنه موجود میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری اسلامی افغانستان بیش از گذشته در همه زمینه‌های مورد علاقه دوطرف- به ویژه برگزاری انتخابات آزاد و مطمئن گسترش یابد. از خداوند متعال ، استمرار حکومت حضرتعالی را خواستارم شما هم دعا بفرمائید که ریاست این بنده خادم سرداران اسلام تا انقلاب حضرت مهدی استمرار داشته باشد. به عنوان یک مسلمان متعهد و معتقد به شما اطمینان می دهم که تا فراهم کردن همه شرایط حضور آن حضرت از پا نخواهم نشست.
پروفسور دکتر سید محمود احمدی نژاد- استاد پشگل شناسی، دانشگاه علم و صنعت و رئیس جمهور محبوب ایران

|

Sunday, November 01, 2009

الفنون: معجزه هزاره سوم!!

عمه خانم پرسید لقمان می دونی چرا به الفنون می گن « معجزه هزاره سوم»؟
گفتم حالا آن فحاش حرفه ای یه چیزی گفته ، شما جدی نگیرین.
گفت، جوون، من به آن فحاش خودکار و آخرین مدل کار ندارم ولی خبر داری آیا یانه:
وقتی الفنون استاندار اردبیل بود، 350 میلیون تومان از بودجه آن استان محروم حیف و میل شد...
وقتی شهردار تهران شد، ترقی کرد و حیف و میل منابع دولتی به 350 میلیاردتومان رسید. و حالا در این 4 سال گذشته که باز هم ترقی کرد و شد رئیس جمهور، کل درآمدهای نفتی که به راستی حیف و میل شد هم 350 هزار میلیارد تومان بود...
تو در هزاره سوم، « معجزه ای» از این بزرگتر سرغ داری که کسی این قدر « رشد » کرده باشد!
بروبر به عمه خانم نگاه می کنم و نمی دانم چه بگویم

|

Saturday, October 24, 2009

پیش به سوی هدفمند کردن « رایانه ها»!

عمه خانم گفت لقمان « هدفمند کردن رایانه ها» یعنی چی؟ می خوان با رایانه چیکار بکنن؟ گفتم والله دروغ چرا خبر ندارم. می دونم وقتی رایانه مشکل پیدا می کنه اونو « فورمت» می کنن یعنی هرچی روش هس رو پاک می کنن و بعد از نو همه برنامه ها رو روش سوار می کنن ولی نمی دونم هدفمند کردن اون یعنی چی؟ گفت والله این حاجی آقا لک لک امام جمعه تهرون امروز چند بار گفت هدفمند کردن رایانه ها یعنی عدل و عدالت و من سرآخر نفهمیدم گوز به شقیقه چه ربطی داره!گفتم درس می گین ربطی نداره ولی فکر می کنم حاجی آقا فرق « رایانه » و « یارانه» رو نمی دونه! تقصیر نداره، آخه حاجی اقا دوکلاس بیشتر سواد نداره .... و عمه خانم خندید.

|

Friday, October 23, 2009

ملجا و پناه مردم از « عقب»!

عمه خانم گفت نمی دانم چه حکمتی است که آدمها درزمان معزولی خیلی آزادیخواه می شوند و همین که به قدرت می رسند، ازچپ وراست پاچه مردم را می گیرند. پرسیدم عمه خانم منظورتان چه کسی است! گفت هیچ کس خاصی را مد نظر ندارم ولی تو جوانی و یادت نیست، خمینی وقتی که درپاریس بود، آن قدر ژست های دموکراتیک می گرفت و وعده های چاخان می داد که همه آزادند حرفهای شان را بزنند، که من نگران بودم اگر سرکار بیاید و به این وعده ها عمل کند لابد ایران را لهو ولهب بر می دارد. ولی وقتی آمد نه فقط نرفت خیر سرش به قم که آداب نجاست و طهارت درس بدهد و نه فقط همه وعده هایش پوچ بود، بلکه چپ و راست هم هرکس را گیر آورد داد دم تیغ. مسلمان، مارکسیست، شاه پرست، شیطان پرست، توده ای، ضد توده ای، مسیحی، کلیمی، بهائی، حالا شده کار این موش مرده! آن موقع که خرش می رفت، دستور داد طفلک سحابی را « ادب» کنند و چنان بلائی به سر پیرمردآوردند که تا مدتها پلکهایش بالا و پائین می پرید و حرف زدنش یادش رفته بود ولی الان که یواش یواش پشم و پیله خودش دارد می ریزد- یعنی به واقع دارند برایش می کنند- بر« لزوم اطلاع رساني آزاد و بدون سانسور از وقايع و مسائل كشور » تاکید می کند. گفتم عمه خانم ولی یادت باشد که نیش عقرب از ره کین نیست. اخمهایش رفت تو هم و پرسید، بچه چرا حرفهای بالاتر از دیپلم می زنی که من نمی فهمم. سرراست حرف بزن گفتم، درهمان جلسه، او هم چنین گفت «روحانيت در طول تاريخ ملجا و پناه مردم بوده و هروقت قدرت به مردم ستم روا مي داشته روحانيت در كنار مردم قرار داشتند». عمه خانم که حسابی عصبانی شده بود با غضب گفت آره ارواح عمه ات.... شیخ فضل الله را برای چی درزمان مشروطه دارزدند؟ از آن گذشته، یکی نیست به این مردک کذاب بگوید که ملجا مردم بودن بخورد به فرق سرت، دراین سی سال که « روحانیت» از پس و پیش مردم هم نگذشته است! آن وقت توی کذاب می گوئی که ملجا و پناه مردم!
نمی دانستم در جواب عمه خانم چه بگویم؟

|

Wednesday, October 21, 2009

محاوره من و عمه خانم درباره « اسلام امریکائی»

به عمه خانم گفتم که عاقبتت را دریاب
بیا نماز وروزه بخر
تا که درقیامت دور
شفاعنی بشود از تو دربارگاه خدا
و عمه خانم گفت
نماز و وروزه مگر قابل خریدن شد؟
خدا که پولکی بشود پس چه شکوه ای داریم!
که بندگان خدا بنده طلا بشوند!
برای این که تو از قافله نمانی باز،
بیا دعا بخریم
و حال نوبت من بود
که با خنده زیر لب گفتم
عجب زمان بدی داریم
که اسلام هم به مثل پیرهن و زیرجامه های کتان
پولکی شده ست!
مگر نگفته، نمی گفتند که اسلام ناب
حاکم ماست!
چقدر ناب و تماشائی است!
به سرزمین فرنگی
که اسلامشان محمدی هم نیست،
کسی خدای خودش را کجا به زر فریب دهد؟
و هردو خندیدیم....

|

Saturday, October 17, 2009

کبابی ایران!

عمه خانم پایش را کرد تویه کفش که لقمان بیا دعا کنیم که بهشت و جهنم دروغ باشه! گفتم عمه خانم شما هم مثل این که سرپیری بیکار شدین و گیر می دین. گیرم دروغ باشه یا راست باشه تا اون موقع کی مرده و کی زنده! گفت نه خنگ خدابه شیوه ای که آخوندها وسیاست مدارا دارن هر روزه دروغ می گن و تازه دروغ های کوچیک هم نه، دروغ های بزرگ هم می گن من فکر می کنم باید اسم جهنم رو اگه راس باشه بزاریم « چلوکبابی جمهوری اسلامی» یا « کبابی ایران». وقتی تعجب منو دید عمه خانم ادامه داد، خامنه ای راس می گه، نه! جنتی دروغ نمی گه! تا دلت بخواد.احمدی نژاد که قسم خورده راس نگه! رحیمی، کردان، دانشجو، هاشمی،متکی، حسین شریعتمداری، کاوه اشتهاردی، رئوسای موتلفه و بعد رویش را کرد به آسمون و گف والله من به هرکی که نگاه می کنم به نظرم می آد یه سیخ کباب از ماتحتش زده بیرون....،
رفتم جلو و سرعمه خانم رو بوسیدم...

|

Wednesday, October 14, 2009

اندرنبودن عقل و عذاب جان!

دیدم باز عمه خانم عصبانی است و به زمین و زمان فحش می دهد. پرسیدم عمه خانم باز چی شده! این قدر عصبانیت و استرس برای سلامت شما خوب نیس. گفت بروبابا کدوم سلامت! برنج سمی که نمی خوردیم که به خوردمان می دهند. گوشت بزهای مریض افغانی را به جای گوشت گوسفند به ما قالب نکرده بودند که حالا می کنند. گازوئیل خالص که تنفس نمی کردیم که حالا می کنیم. حالا هم که این مردک با پیشنهادش می خواد مملکت را بهم بریزه. فکر کردم منظور عمه خانم احمدی نژاد است وانگار که خودش فهمیده باشد گفت منظورم آن مردک اعظم نیست. مرتضي طلايي را می گویم. پرسیدم خوب مگر چی شده عمه خانم! سردار طلائی که رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر تهران است را می گوئی. با غضب گفت آره مگر نمی دونی این مردک پیشنهاد کرده که بانک مرکزی اعلامیه بدهد و اسکناس های شعار نویسی شده را باطل کنند گفت خوب این که مسئله مهمی نیست. گفت چی می گی مهم نیس. آخه این خرا نباید اول فکر کنن و بعد حرف بزنن. آخه این برنامه عملی هس که این مردک به بانک مرکزی پیشنهاد می کنه! گفتم خوب چرا عملی نباشه. عمه خانم نگاه عاقل اندر سفیهمی به من کرد و گفت با این همه پولی که چاپ کرده و به این اقتصاد تزریق کردن یعنی تو می گی کارمندای بیچاره بانک ها باید کار وزندگی اش رو ول کنه و دونه دونه این اسکناسها راورانداز کنن تا روش شعار نباشه! یعنی تو می گی همه این ماشین های شمارش پول را باید بیندازیم دور. از آن گذشته مگه بهت نگفتم من دیروز با یک راننده تاکسی دست به یقه شدم. چون وقتی به مقصد رسیدم متوجه نشدم اسکناسی که بهش داده بودم یک گوشه اش رو یکی با یک ماژیک سبز رنگی کرده بود اصلن شعارهم نداشت ولی راننده گف حاجیه خانم قبول نمی کنم- من عیالوارم و دخل و خرج نمی کنم اگه ممکنه یه اسکناس دیگه بده گفتم بابا این که شعار نیس گفت مگه نمی دونین حاجیه خانم آدم متقلب از سایه اش هم می ترسه اگرچه بانک مرکزی هنوز اعلامیه رسمی نداده ولی بعضی از بانکها اسکناس های این جوری رو قبول نمی کنن. اگه از من قبول نکردن من چیکار کنم. خلاصه مجبور شدم یه اسکناس دیگه به او بدم ولی وقتی او اومد که بقیه رو پس بده روی یکی از اسکناسها با یک خودکار سبز نوشته بودند الله اکبر. حالا نوبت من بود بگم من قبول کنم. راننده گفت حاجیه خانم این که شعار نیس، الله اکبر یعنی خدا بزرگ است گفتم ببین داداش، کوسه و ریش پهن که نمی شه تو اسکناس منو که شعاری هم روش نیس قبول نمی کنی و انتظار داری من اسکناس تورو که روش شعار نوشته اند قبول کنم! تا اینو عوض نکنی من از تاکسی پیاده نمی شوم – پیش خودت بمونه راه بندون شده بود و ماشین های پشت سر آن قدر بوق می زدن که داشتم سرسام می گرفتم. راننده گف حاجیه خانم به جان بچه ها اسکناس دیگه ای ندارم گفتم خوب تلفن دستی که داری به این مردک سرداریک زنگی بزن و بگو حالا چیکار کنیم. درهمین موقع دوسه تاپاسدار اومدن و پرسیدن جریان چیه راننده به اونا جریان رو گفت. یکی رو کرد به دیگری گفت راسی عسگر بیخود نیس می گن وقتی که عقل نباشه جون درعذابه یکی نیس به این مردک بگه آخه دیوث نباید اول فکر بکنی و بعد زربزنی. اسکناس رو از راننده گرف و خورد کرد و اسکناس های ریز بدون شعاربه او داد و او هم بقیه پولم را پس داد و من پیاده شدم. همه مون هم چیزی از اموات این مردک سردار باقی نگذاشتیم. حالا فهمیدی چرا عصبانی هستم؟

|

Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com