تلخ نویسی های لقمانعلی:

Wednesday, July 01, 2009

نمایش دریک پرده

زمان: چند ماه بعد از کودتای 22 خرداد:
جلسه مشترک زالزالک هشتم ( ملقب به مجلس هشتم)، شورای نکبتی نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت ولایت فقیه، کلوپ ملاها ( ملقب به مجلس خبرگان رهبری) و هیئت دولت
« به نام سعادت چماق داران محترم و لباس شخصی های چاقو کش ولی بدهکار به بانکها انقراض ولایت مطلقه فقیه را اعلام نموده و حکومت موروثی را در حدود قانون اساسی که قراراست نوشته شود به شخص آقای سید علی خامنه ای واگذار می نماید تا بطور موروثی دراین سرزمین سلطان باشند
علیخانی: اخطار قانونی دارم
حسینیان ( در حالی که قمه ای از زیر عبایش بیرون می آورد): گفتم خفه.
لاریجانی: بهمین پیشنهاد است.
علیخانی: بلی
لاریجانی: ماده اش را بفرمائید
علیخانی : ماده اش این است که خلاف قانون اساسی است.
حدادعادل ( در حالی که می خندد و به ریشش دست می کشد): قانون اساسی که درروز 22 خرداد مالید برادر.
علیخانی : مگر می شود قانون بمالد؟
حسینیان ( قمه را دورسرش می چرخاند): گفتم خفه
توکلی: پیشنهاد می کنم که دراین ماده واحده عبارت « سلطان سید علی خامنه ای» را اضافه کنیم.
حدادعادل: منهم موافقم.
باهنر: با پیشنهاد برادران موافقم و می خواهم پیشنهاد کنم که این عبارت را هم اضافه نمائیم. که « سلطان زاده، مجتبی هم از هم اکنون به عنوان ولیعهد انتخاب می شود تا پس از 120 سال سلطنت باسعادت سلطان سید علی خامنه ای، سلطان بشود.».
محصولی: با عرض تهنیت به حضور نمایندگان محترم، پیشنهاد می کنم که درهمین یک ماده اضافه کنیم که «آقای دکتر احمدی نژاد به مقام صدراعظمی سلطان سید علی خامنه ای منصوب می شوند».
جهرمی: به پیشنهاد وزیر کشور اعتراض دارم.
لاریجانی: مذاکره دیگر نمی شود کرد. فقط به اسم ماده واحده است که می توانیم رای گیری کنیم. پیشنهاد می کنم که نظرات برادرانی که پیشنهاد داده اند- به غیر از فرمایشات برادر حسینیان- در متن گنجانده شود.
همهمه نمایندگان: همه برخاستند.
لاریجانی: آیا ماده واحده را با این مخلفات تصویب کرده اید یا پیشنهاد بنده را.
نمایندگان یک صدا: آقای رئیس، هر چه که سلطان بفرماید.
زنگ ممتند رئیس: همه چیز تصویب شد. برای اطلاع خبرنگارانی که از کشور برادر افغانستان و ونزوئلا دراین جا حاضر هستند، اعلام می کنم که منبعد در گزارشاتی که از ایران مخابره می کنند حتما ذکر کنند، « سلطان نشین اسلامی ایران».
نمایندگان در حالی که شعار می دادند مرگ بر استکبار جهانی ساختمان مجلس را ترک کردند.

Labels:

|

Sunday, June 14, 2009

حق « انتخاب»!

عمه خانم که مثه برج زهرماربود اومد تو اتاق. گفتم عمه خانم خدا بد نده شما هم از دست کودتا عصبانی هستی! گفت غلط بکنم عصبانی باشم. 55 ساله هروقت مردم می خوان از کودتا حرف بزنن از کودتای سال 32 حرف می زنن - اونائی که کودتای 1299 یادشون باشه که همه شون مردن- آقا اومده برای این که از این بعد مردم حق انتخاب داشته باشن کودتای 22 خرداد رو به اون اضافه کرده و این مردم بی خیر به جای این که از مقام عظمای ولایت تشکر کنن می خان برینن به ریش و هیکلش.....

Labels:

|

مرگ بر جمهوریت، زنده باد خلافت اسلامی!

گفتم عمه خانم اگر درباره نتایج انتخابات مراارشاد بکنی خیلی خوب می شود.گفت ارشاد چی! من خودم دیدم که امام زمان همه رای ها را به نام سربازبدنامش احمدی نژاد نوشت و به صندوق ها می انداخت. گفتم عمه خانم سئوال جدی کردم تو چرا شوخی جواب می دهی. عمه خانم که کمی عصبانی شده بود گفت شوخی بی شوخی، یعنی تو قبول نداری که این مملکت را امام زمان اداره می کند! اگر حرف مرا قبول نداری به دفتر آیت الله مصباح زنگ بزن تا آدرس ایمیل امام زمان را برایت بفرستند و خودت بعد می توانی به امام ایمیل بزنی. گفتم درباره عجله آقای خامنه ای چه نظری داری! معمولا آقا باید صبر بکند تا شورای نکبتی نگهبان « صحت» انتخابات را تائید بکند و بعد او تلگراف تبریک بفرستد ولی این دفعه هنوز شورای نگهبان چیزی نگفته آقا پرید وسط. عمه خانم کمی رفت تو فکر و بعد گفت نه لقمان تو اشتباه می کنی نمایندگان استکبار جهانی یک وصله ناجور « جمهوریت» به این خلافت اسلامی چسبانده بودند که باعث شده بود هرچهار سال کلی اموال بیت المال را برای این نمایشات هزینه بکنند. آقای خامنه ای که امسال را سال تصحیح الگوی مصرف نام گذاشته است می خواهد از این هزینه ها دیگر نشود. من خودم دوهفته پیش رفتم محضر آقا دست بوس و خودم به گوش خودم شنیدم که آقا می گفت، وقتی می توانیم با بیت المال برا ی حزب الله در جنوب لبنان پادگان بساریم اصلا معنی ندارد که این پولها صرف انتخابات بشود که بعد یکی مثل این کروبی بی دندان بیاید و بگوید تغییر... تغییر و زهرمار... آمدیم فردا گفتی تغییر مقام سلطنت ما که ودیعه آقای هاشمی رفسنجانی به بنده است... تازه باید این ننگ « جمهوریت» رااز دامن خلافت عزیز اسلامی پاک کنیم من البته آن موقع متوجه نشدم که چه می گن ولی الان فکر می کنم می فهمم....

Labels:

|

Friday, June 12, 2009

پیری و انتخابات ایران!

گفتم عمه خانم آدم کی پیر می شه و چه طوری می فهمه که پیر شده!
عمه خانم چپ چپ نگاهم کرد و گفت لقمانعلی باز زده به سرت و سئوالهائ پرت و پلا می کنی. این که که کاری نداره،تاوقتی که با خوردن سه تا آلو اسهال می گیری، جوونی ولی همین که رسیدی به جائی که می بینی برای این که چشمات از حدقه نزنن بیرون وقتی که داری خودت را تخلیه می کنی باید یک سطل آلو بخوری، ولی باز هم باید دستهات رو بذاری روی چشمها و فشار بدی.... اونوقت بدون که دیگه پیر شدی و باید یواش یواش خودت رو برای رفتن آماده بکنی!
*******
گفتم عمه خانم اگه ممکنه لطفا راهنمائی کن و بگو به کی رای بدم!
رفت تو فکر و گف من می گم برو و به اوباما رای بده گفتم عمه خانم این بابا رئیس جمهور یه کشور دیگه ایه. ما 4 تا کاندیدا بیشتر نداریم از این چارتا می گم به کی رای بدم؟
گفت والله چه عرض کنم! رئیس جمهور می گه که کشورو امام زمان اداره می کنه، خوب تو هم برو به امام زمان رای بده که پس فردا احمدی نژاد نگه امام زمان هم رفته دربار معاویه....
و بعد زد زیر خنده!
گفتم عمه خانم چرا می خندی!
عمه خانم گفت این مردک خیلی خره وقتی به هاشمی و خاتمی و ناطق نوری مگه « طلحه و زیبر» که به قول این مردک « خودشون رو به معاویه فروختن" خوب، معاویه این وسط کیه!
گفتم نمی دونم
گفت کمکت می کنم اسمش با خ شروع می شه....

Labels:

|

Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com